دوستان عزیز
این شعری که نوشتم از اردلان سرافرازه که خیلی ازش خوشم اومده امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
بیهوده تکرار

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم وشکستیم بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاری است دنیا
عجب بیهوده تکراری است دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیم وندیدیم وندیدیم.
سبک بالان ساحل ها ندیدید
به دوش خستگان باری است دنیا
مرا در اوج حسرتها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاری است دنیا
عجب بیهوده تکراری است دنیا
میان آنچه باید باشدونیست
عجب فرسوده دیواری است دنیا
عجب خواب پریشانی است دنیا
عجب دریای طوفانی است دنیا
عجب آشفته بازاری است دنیا
عجب بیهوده تکراری است دنیا