تبليغاتX
فریاد خاموش
فریاد خاموش

باز هم شب یلدایی دیگر

باز هم شب یلدایی دیگر

تپشهای قلبم را به باور خاطرههایم پیوند می زنم

وسر زمینی را که همزاد با خاک است وکهن تر از تاریخ

زمزمه می کنم که:

من از نسل شب شکنان روزگارم

من از نسل نور آفرینان پاک

از سلاسه ی پاک آرییاییان بردبارم

منم میراث هزار ساله ی زمین

همان از شرق تا غرب گسترده آغوش

همان پیام آور مهر ودوستی

همان گرفته درفش آشتی بر دوش

...

شب است وگیتی غرق سیاهی

شب بلند است وسیاهی پایدار ولی

باور به نور وروشنایی است

که شام تیره ها را از تاریکی می رهاند

و از دل شبهای یلدا جشن مهرو روشنایی به ما ارمغان می رساند

تیرگی هایتان در دل نور خاموش باد

شب یلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم.............

بلاخره بعد از یک ترم درس نخوندن دارم میرم که درس بخونم دعا کنید امتحانام خوب شه ولی بازم بهتون سر میزنم

شب یلداتونم مبارک

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:42 توسط الهام |

خاطره ای از پرفسور محمود حسابی

                    خاطره ای از پروفسور محمود حسابی

 

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دکترای نروژی سوالی مطرح کرد:

 استاد شما که از جهان سوم مي آييد، جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن

اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم:

 

جهان سوم جايي است كه

 هر کس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب مي شود

  و هركس بخواهد خانه اش آباد بماند بايد در تخريب مملكتش بكوشد

 

پروفسور محمود حسابـی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:49 توسط الهام |
درباره وبلاگ

آزادی در دامن اسارت می زاید
در زنجیر رشد می کند
با غصب بیدار می شود
های این سرنوشت آزادی است

الهام هستم دانشجوی رشته رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد

لوگوی دوستان


امکانات