تبليغاتX
فریاد خاموش
فریاد خاموش

نمی دونم شاید سلام

نمی دونم شاید سلام...

واقعا نمیدونم چی می خوام بنویسم الان یک ساعت که نشستم سر سیستم ولی نمیدونم چی میخوام بنویسم ولی نمی تونم هم ننویسم چون فکر می کنم اگه بنویسم اروم می شم

امروز یه چیزی شنیدم که خیلی برام ناراحت کننده وعذاب آور بود ازتون می خوام برام دعا کنید که این چیزی که شنیدم دروغ باشه چون خیلی مهمه به زندگی وآیندم بستگی داره...

خیلی روزهای سختی را می گذرونم تنها دل خوشیم هم فعلا شماهایید ووبلاگم و خداااااااااااااااااااااااا

خدا جونم کمکم کن...

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:13 توسط الهام |

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

امشب یه حال وهوای خاصی داشتم  رفتم حسینیه برای عزاداری امام حسین  وای عجب حال و هوای غریبی داشت  همه جور آدمی همه تیپ آدمی  از هر قشری پیر وجوون بچه وبزرگ همه و همه در کنار هم  به عشق امام حسین وبرای اما م حسین از صمیم قلب عزاداری می کردن.

 

خیلی برام عجیب وجالب  بود.

 

نمی دونم این امام حسین چه جوریه که این جوری همه رو شیفته ی خودش کرده

واقعا  :

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

 

الان حس غریبی دارم حسی که اصلا قابل وصف نیست  .

 

فرا رسیدن تاسوعا وعاشورای حسینی را به همه ی شما عزیزان تسلیت می گویم.

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 0:2 توسط الهام |

آرزو

یه بازی جالب

 

جدیدا به یه بازی جالب دعوت شدم که ظاهرا از قبل بین وبلاگ نویس ها رواج داشته ولی من تازه ازش خبردار شدم  این بازی این جوریه که 5 تا از آرزوهاتو می نویسی  اولش فکر کردم چه بازی سختی ولی بعد که یه ذره فکر کردم دیدم چقدر ایده ی قشنگیه حداقل اینه آدم به آرزوهایی که داره فکر می کنه در آخر این بازی  هم ۵ نفر از دوستانت را به این بازی دعوت می کنی

 

خوب حالا آرزوهای من:

 

  1. طی کردن مدارج عالی تحصیلی یا در حقیقت همون پله های ترقی
  2. خوشبختی سعادت وسلامت خودم خانوادم و دوستانم
  3. اگه یه روز عاشق شدم با همون عشق بمونم وبا همون عشق بمیرم
  4. ایرانی آباد سر بلند وسر افرازوهمواره آزاد
  5. اونقدر پولدار بشم که مانع رسیدن به هیچ کدوم از اهداف و آرزوهام مادیات  نباش

 

خوب حالا دوستانی که من به این بازی دعوت می کنم :

 

اگه دوست داشتن تو این بازی رو انجام بدن.

 

درد دل یه...       دیباچه ی رویا          چیز نوشته های یک زندانی       تنهایی(درد دل)     آخریشم هر کدوم از دوستای عزیزی که این پست رو می خونند ودوست دارند که این بازی رو انجام بدن

 

 

در آخرم تشکر از دوست عزیزی که منو به این بازی دعوت کردند       

راستی یکی از آرزوهام یادم رفت تکنیک رو پاس کنم امتحان شنبمه

        

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 21:50 توسط الهام |
درباره وبلاگ

آزادی در دامن اسارت می زاید
در زنجیر رشد می کند
با غصب بیدار می شود
های این سرنوشت آزادی است

الهام هستم دانشجوی رشته رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد

لوگوی دوستان


امکانات